نمی دونم دقیقا چم شده ولی احساس می کنم حتما یه چیزیم هست.
شاید دارم پیر می شم یا اینکه قراره بلایی سرم بیاد.
خسته ام . بدیش اینه که هیچ بهونه ای برای دردمند بودن ندارم.
نمی دونم.
شاید درد اصلی همینه!!
مجید حاجی باشی دوست دوستداشتنی ای بود که هنوز هست.
به بهانه کار کار امام حسین و از طریق حسین مدرس با هم آشنا شدیم.
صاف بود و بی شیله پیله.
اعتقاد عجیبی به امام حسین داشت و کربلایی کاظم رو دوست داشت...
آبگوشتهای ۵ شنبه و روضه های شنبه اول ماه.
پر از امید بود و زندگی و کلی برنامه داشت برای آینده
دوست داشت زودتر بچه دار بشه و دلش برای بچه ها پرمی کشید
بامزه بود و البته شیطون
رفتنش رو نمی تونم باورکنم. فکر می کنم هنوز هست.
دیگه گریه ام گرفت...
دو كاج
در كنار خطوط " سیم پیام " / خارج از ده ، دو كاج ، روئیدند
سالیان دراز ، رهگذران / آن دو را چون دو دوست می دیدند
روزی از روزهای پاییزی / زیر رگبار و تازیانه ی باد
یكی از كاجها به خود لرزید / خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا / خوب در حال من تامل كن
ریشه هایم ز خاك بیرون است / چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با تندی / مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار / من كجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تكانی داد / یار بی رحم و بی محبت ا و
سیمها پاره گشت و كاج افتاد / بر زمین نقش بست قامت ا و
مركز ارتباط ، دید آن روز / ا نتقا ل پیام ، ممكن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی / تا ببیند كه عیب كار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم / راه تكرار بر خطر بستند
یعنی آن كاج سنگدل را نیز / با تبر ، تكه تكه ، بشكستند
شنیدم که یک نفر عاشق شده است...
چه زمستانی بود امروز صبح!
چه گوش سرما برده ای بود امروز صبح!
چه هوای بس ناجوانمردانه سردی بود امروز صبح!
چه حریفی بود امروز صبح!
چه صدای سرما و دندانی بود امروز صبح!
چه صبحی بود امروز صبح!
خدا به اخوان ثالث رحم کند!
به شهرام ناظری هم رحم کند!
به صدای موتور توی سکوت برف هم رحم کند!
به راننده ای که امروز هم من رو سوار نکرد رحم کند!
به کسی که با تعجب به من که داشتم زمستان اخوان ثالث را با صدای شهرام ناظری می خواندم و او هم ترک موتور سوار بود هم رحم کند!
خدا به من هم رحم کند!
من از عقل خسته ام.
من از سکوت و سکون عقل محتاط خسته ام.
من از کندوهای زنبور عسل خسته ام.
من دلم پر می کشد برای دویدن خرگوش وقتی چشم های عقاب برق می زند
من دلم پر می کشد برای وسوسه ماهی وقتی کرم می بیند
من دلم پر می کشد برای ترس برق دندان وقتی چشم ها خیس عادتند
من دلم پر می کشد برای پیله کرم ابریشم وقتی پروانه ها باید پرواز کنند
چقدر خسته ام که نمی توانم پر بکشم
افسرده ام؟ رمانتیکم؟ اختلال روانشناختی دارم؟ در گذشته مانده ام؟ باشد
در عوض یک روز چشم باز می کنم و می بینم که مرده ام
نه اینکه از اضطراب مرگ روزی هزار بار بمیرم....
۱- قیصر امین پور به آخر عشق که ابتدای کلام او و بودن او بود پیوست و چه تلخ بود...چه شعرهای دوستداشتنی ای داشت این مرد!
۲- سریال خانه سبز شروع شد و تمام شد. رفتم به حال و هوای ده سال پیش...اونوقتها سریالها بهتر بود و این سریال بهترین بود! پر از سبزی بود و آرامش. من تک تک آدمهاش رو دوست داشتم و دوست دارم..
۳- از دست تازه به دوران رسیده های جوونی که هنوز دهنشون بوی شیر می ده و به بزرگان انقلاب و کسانی مثل لاریجانی که یک تنه جلوی خیلی جریانها وایساد تا اسم اصولگراها زنده بمونه و حالا یه عده میوه این کار بزرگ بچینن بدوبیراه می گن عصبانی می شم. اونایی که دوم خرداد ۷۶ دهسالشون بوده و اصلا اضطراب اون روزای ما رو نمی دونن و نمی فهمن و حالا این ور و اونور می شینن و دم از خروج این و اون از دایره اصولگرایی می زنن...
۴- ز.م توی یه کامنت گفته بود که چرا چیزایی که دوست داریم از دست می دیم.
فکر می کنم قشنگی خواستنهای ما به از دست دادنه و این یعنی رفتن قیصر و تموم شدن خانه سبز و بدوبیراهگفتن بعضیا به بزرگان٬
بلکه دوباره از به دست آوردن خواستنیها لذت ببریم...
امروز خبری شنیدم که نمیدونستم باید به خاطرش خوشحال باشم یا ناراحت. فقط فکرکردم گاهی وقتها بعضی آدمها چقدر دیر میفهمند و چقدر دیر یادشون میافته جواب بدن. خبر این بود که آقای خاتمی از تخریب آقای هاشمی انتقاد فرموده بودهاند. دقیق نخوندم که منظور ایشون چیه؟ بدترین حرفی که امروزی ها به آقای هاشمی می زنن غارتگر بیت المال و نهایتا قدرت طلبه که اونهم بده ، خیلی هم بده ولی هیچ کس مثل روزنامه صبح امروز و مشارکت و امثال آقای گنجی و باقی که احتمالا اگه کسی یادش باشه در دوران آقای خاتمی مرتب درفشانی میکردند آقای هاشمی رو قاتل و ازبینبرنده سرمایه کشور و مسوول خون شهدا و امثال آن معرفی نمی کند. آقای خاتمی آن موقع خواب تشریف داشتند و حالا یهو برخاستهاند. البته بعد از یه کم وبگردی منظور آقای خاتمی را فهمیدم چون رییس دفتر سابق ایشون فرمودند برخور ما با آقای هاشمی عملگرایانه _ بخوانید ابزاری_ است. او
به خدا برای من آدمها از کمترین اهمیت بر خوردارن ولی از کسی که اینور و انور می ره و حرف از اخلاق و گفتگو و اینها می زنه – که البته دستش هم درد نکنه - اینهمه تحریف یه کمی نافرمه. یه ذره اخلاق گاهی بدنیست!!!
![]()

