چهارشنبه 1385/03/24 ساعت 16
_1_2_ دين با کدام يک از عناصر وجود انسان گفت و گو می کند:
امروز اين سوال به يکی از سوالات مهم در مسايل مربوط به دين تبديل شده است. شايد تا چند سال پيش و به جهت اعتقاد عميقی که به فلسفه پديد آمده بود کسی در اين ترديد نداشت که طرف حساب دين عقل است و دين با عقل حرف می زند و خاستگاه دين نيز عقل است. اثبات موضوعات دينی به وسيله عقل که کلام در آغاز و فلسفه مسلمانان در ادامه به دنبال آن بودند نشاندهنده اين اعتقاد است ؛ اما با ورود شبهات گوناگون که حجيت معرفت برآمده از عقل را به سبب عدم خلوص و امکان اشتباه و ديگر موارد زير سوال می برد اين واقعيت ظهور کرد که شايد شايسته باشد مروری دوباره به دين کرد و دين را از خود دين خواست. کما اين که منشأ ديگر اين اشتباه يکسان سازی تمامی اديان از طريق فلسفی بود که در آغاز درباره آن سخن گفتيم.
البته بديهی است که دينداران هنگام بحث با غير دينداران بايد از عقل استفاده کنند که زبان مشترک همه انسان هاست اما خود دين لزومی به برقراری ارتباط با مردم صرفا از راه عقل ندارد.
در نگاه دين فصل مشترک بين همه انسان ها فطرت است و دين دقيقا با همين فطرت با مردم سخن می گويد ؛ حتی اصول عقلی ای که دين گهگاه از آن برای هدايت مردم استفاده می کند اصول فطری است. فطرت نيز چيزی غير از خلقت نيست ؛ يعنی از نگاه دين اينگونه نيست که دين در فطرت انسان ها باشد بلکه دين مبنای فطرت و خلقت انسان هاست آن جا که می فرمايد:« فأقم وجهک للدين حنيفا فطرة الله التی فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله » و در جای ديگر خداپرستی را يک اصل فطری می داند و می فرمايد:« أفی الله شک فاطر السماوات و الارض». البته اين به معنای کم ارزش بودن انديشه و عقل آدمی نيست ولی عقل کارکردهای ديگری دارد از جمله معرفت به آيات الهی ، شناخت واقعی انسان و نيازها و توانايی های او، تنظيم روابط بشری برای زندگی اجتـماعی ، بحث و گفت و گو در مورد دين ، دفع شبهات وارد بر دين ، حرکت به سمت عمق دين و....اما دينداری و ايمان يک حالت قلبی و فطری است و اگر انسان ها در گفت و گوی با فطرت همديگر ناتوانند پروردگار چنين محدوديتی ندارد که :« أنطقنا الله الذی أنطق کل شیء » بنابر اين با درون و قلب انسان ها حرف می زند و ايمان را يک حالت قلبی معرفی می کند:« قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکـن قولـوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فی قلوبکم » و برای آنان که تمامی حرفها و دعوتهای دينداری فايده ندارد می فرمايد:« ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم ..» يا در وصف مومنين می فرمايد :« انما المومنون الذين اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علی ربهم يتوکلون» هم چنانکه وقتی اطمينان را به مرسلين القا می کند فتنه شيطان را برای قلوب برمی شمرد و می فرمايد:« ليجعل ما يلقی الشيطان فتنة فی قلوبهم و القاسية قلوبهم » و در مورد تقيه عـمار ياسـر نيز می گويد : « الا من اکره و قلبه مطمئن بالايمان » به هر حال بايد توجه داشت که دين برای ديندار شدن يا ايمان به قلب انسان ها توجه می کند و اگرچه برای بحث در مورد دين راهی جز استفاده از عقل وجود ندارد اما دين انتظار ايمان از عقل ندارد مگر برای کاملين از اولياء که عقلشان عين قلبشان خواهد بود. بنابر اين خاستگاه ايمان و مخاطب اصلی دين قلب است.

