شنبه 1385/04/24 ساعت 13
چند روزه که بشدت دارم در مورد این مساله فکر می کنم که کارکرد دین دقیقا چیه و قراره انسان رو به کجا برسونه. نگاه سنتی ما اینه که دین قراره ما رو به رستگاری برسونه اما به نظرم در تعریف رستگاری اشکالات جدی ای وجود داره. به نظر می رسه ما رستگاری رو در نزدیک شدن هرچه بیشتر به خدا تعریف می کنیم ولی از این نزدیک شدن به خدا معنای درستی در ذهنمون وجود نداره و دقیقا به همین جهت در تعریف انسان مطلوب از نگاه دین دچار اشکال شده ایم. آنچه در ذهن ماست اینه که آدم هرچه به خدا نزدیکتر می شه اخلاق و رفتار او هم خدایی می شه . در این نگاه خداوند منبع تمامی کمالات در نظرگرفته شده و نزدیکی به خدا به عنوان یک کمال مطلق در هرچه بیشتر خدایی شدن تعریف می شه. اما شاید یک اشتباه بزرگ در این میان وجود داشته باشه و اون اینه که رستگاری انسان در نزدیکی ظاهری یا وصفی یا زمانی یا مکانی و یا حتی معنوی به خدا نیست بلکه در نزدیک شدن انسان به خودشه. یعنی انسان مطلوب از دیدگاه دین یک انسان واقعیه نه یک موجود انسانی خداگونه! انسان رستگار یک انسان کامله نه یک خدای ناقص و دین آمده برای اینکه به آدم ها یاد بده که چه طور انسانی زندگی کنند نه این که توضیح بده که خدا باید چطوری خدایی کنه. ممکنه این یه جور نسبیت در ترسیم کمالات تعریف بشه اما به نظر من به آموزه های دین نزدیکتره. از نظر خداوند انسانی رستگاره که توانایی های خودش رو به عنوان یک انسان بشناسه و برای بارور شدن این ظرفیتها تلاش کنه. درچنین نگرشی رفتار خدایی مطلوب نیست بلکه بندگی خدا مطلوبه و رستگاری در خداگونه شدن نیست بلکه در زندگی انسانیه.چنین زندگی ای اگرچه عقلانی نیست چون انسان مظهر عقلانیت نیست ولی عقلایی هست یعنی بر طبق نظر عقلاست و این یعنی این که انسان انسان وار زندگی کنه. انسانی غذا بخورهُ انسانی حرف بزنه و تا می تونه و تا جایی که دین بهش اجازه می ده از زندگی لذت ببره. بخنده ُ گریه کنهُ فریاد بزنه و خلاصه هرکاری که انسان برای زندگی خوب لازم داره انجام بده. یه جاهایی عاطفی عمل کنه و یه جاهایی عقلانی تصمصم بگیره. اگه اینطوری به دین نگاه کنیم اونوقت شاید خیلی از چیزهایی که توی ذهن ما به خاطر لغو و لهو بودن حرامه واقعا حرام نباشه چون بخشی از زندگی انسانیه . چطوره که ازدواج یا بچه دارشدن با هیچ عقلانیت به معنای بررسی سود و زیان و با هیچ عقلی به معنای مجرد آن انطباق ندارد هم چنان که خداوند و فرشتگان که مظاهر عقلند هیچ گاه ازدواج نمی کنند ولی از نظر اسلام ازدواج امری مطلوب و پیوندی ملکوتی است؟ هم چنان که احوال انسان معمولی در زمان آمیزش جنسی با هیچ عقلانیتی توجیه نمی شه ولی همین عمل غیر عقلانی از نظر اسلام اگر در چارچوب شرع باشد امری مستحب و پسندیده است؟ یا صله رحم و دور هم جمع شدن از نظر عقلی وقت تلف کردنه اما با رویکرد انسانی و عقلایی یک نیاز انسانیه. به نظر می رسه دقیقا به این خاطر باشه که اینها جزیی از زندگی انسانیه و قرار نیست انسان خدا یا فرشته باشه. پس اگرچه این رفتارها عقلی نیست ولی عقلایی هست و اسلام هم بر روی آن تاکید داره.اگر این طوره باید در معنای لغو و لهو و لعب دوباره مطالعه بشه . شاید با این رویکرد حکم خیلی از تفریح هایی که دینداران اونها رو وقت گذرانی و مخصوص آدمهای لابالی می دونن عوض بشه. نمی دونم. فقط به نظرم می رسه که باید در مورد جایگاه انسانیت در کلام دینی دوباره مطالعه و تحقیق کرد.....

