یکشنبه 1385/09/26 ساعت 8
امروز صبح رفتم به زیارت حضرت ام البنین. بانوی بزرگوار و دلسوخته ای که هرچی ادب در وجود حضرت عباس هست ارثی است که از مادر به ایشان رسیده. صبح بود و سرد. دلم یه هو برای روضه های آقای هاشمی نژاد تنگ شد خودم زدم به روضه خونی! تا هتل روضه خوندم. وقتی رسیدم احساس می کردم ارادتم به امام حسین هزار برابر شده. این خاصیت ده دقیقه با عباس نشستنه!
جمعه 1385/09/24 ساعت 0
امشب دعای کمیل بقیع برگزارشد. حال عجیبی داشت. انگار آدم می تونست حضرت امیر رو در حالی که دارن این دعا رو می خونن تصور کنه. کلمه ها خیلی نزدیک و دوستداشتنی بودند. جای همه تان خالی بود. فکر می کنم بهتر از اون حال خیلی حرف نزنم. آدم سرمایه اش رو بازاری نکنه بهتره؛ مگه نه؟!
چهارشنبه 1385/09/22 ساعت 16
امروز ورز چهارمی است که در مدینه ام. شهر خیلی شلوغ ولی آرامش بخشه. در روز دو سه بار وقت می کنم حرم برم. فقط می شینم و به حرم شریف نگاه می کنم.گاهی بیشتر از یک ساعت. چه رمز و رازی توی این گنبد سبر هست نمی دونم من دلم رو رها می کنم تا خودش هرجا می خواد منو ببره و این کار فقط از عهده نگاه برمیاد. گاهی حتا خودم هم تو این معاشقه چشمی مبهوت می مونم . روز اول اصلا نمی تونستم حرف بزنم یا زیارتی بخونم قثط موقعی که داشتم از اون مجلس سراسر لطف برمیگشتم زیر لب می خوندم:
در نظریازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه بنده و این قوم خداوندانند...
