تبليغاتX
بخوان!
چهارشنبه 1386/03/23 ساعت 2

چند وقت قبلتر از این برادر گرامیم حسین مطلبی نوشته بود و من رو به بازی تاثیرگذارترین ها دعوت کرده بود. همان موقع می خواستم این پست را بنویسم که به خاطر مشغله های زیاد و البته جدید نتوانستم. الآن وقتی پیداکردم که این موضوع رو کهع خیلی هم برام جالبه بنویسم.

تردیدی نیست که نخستین نفری که در زندگی من تاثیر مستقیم داشت پدربزرگم بود. حضرت علامه اصطهباناتی که عاشقانه و مریدانه دوستش دارم و اگر نبود که هرازگاهی لطفی می کنند و به نوازشی می نوازندم زندگی برایم سختتر و غیرقابل تحمل می شد. خدا رحمتشان کند که ارزنده ترین و عارفترین آقایی بود که در طول زندگیم دیدم و به 15 سال تنفس کشیدن در دنیایی که ایشان هم در آن نفس می کشیدند افتخارمی کنم. پدرم که نگاه عارفانه اش را می ستایم و آن چه از ایشان یادگرفتم یعنی هرچیزی که در این سی و یک سال زندگی یادگرفتم. و مادرم که از ایشان و خواهرم یادگرفتم که مهربان باشم و به دیگران مهربانی کنم. برادرانم هم که به قول حسین هرکدام یکجورند و البته دوستداشتنید و هرکدام تاثیری بر من داشته اند  و ما به مثابه یک خانواده بشدت تکثرگرا، زندگی کمابیش(!) مسالمت آمیزی با هم داریم. از اینها که بگذریم من تاثیرگذارترینها را به دو دسته تقسیم می کنم. زنده ها و رفته ها

کسانی که بیشترین تاثیر را در زندگی من داشته اند و آلان در این دنیا نیستند عبارتند از:

1-      ملاصدرا: تا قبل از آشنایی با این متفکر بزرگ امیدی نداشتم که بتوان بزرگ فکر کرد و بزرگ حرف زد و بزرگ بود و بزرگ ماند. ذوق می کنم وقتی نظریه هایش را می خوانم و اگرچه بشدت معتقدم او هیچوقت فیلسوف نبود و در فرازهایی به فلسفه خدمت هم نکرد اما یک انسان بزرگ و بی مثال بود که بشدت نگاه من را به دنیا تغییر داد. او حتما در فیلسوف بودن به گردپای ابن سینا هم نمی رسد اما فیلسوفها همیشه بزرگ نیستند.

2-      محی الدین عربی: قبل از اینکه به دنیا بیایم او تاثیر خودش را روی من گذاشته بود چون پدرم اسم مرا محی الدین گذاشت. تا قبل از آشنایی با اندیشه هایش بیرحمانه عرفان را به عنوان یک پیام یا یک مسلک یا یک علم  قبول نداشتم و بعد که سعی کردم حرفهایش را بفهمم بشدت نگاهم عوض شد. شاید تنها کسی باشد که هیچگاه نتوانسته ام پی در پی آثارش را برای بیش از نیمساعت بخوانم. تا کتابهایش را به دست می گیرم از آن سوی هستی می آید و بر فضای وجودم بال و پر بازمی کند و من حضورش را حس می کنم. ندیده دوستش دارم... انگار الآن هم آمده و دارد دستهایم را می لرزاند....

3-      هسه: اندیشمندی اندیشمند که دغدغه هایش عین دغدغه های من بوده است. بشدت نگران ابدیت است و خوب می فهمد همیشه بودن از معدوم شدن دردناکتر است. وقتی کتابهایش را خواندم فهمیدم که می شود درد ابدیت را نوشت و با آن زیست. دمیان، گرگ بیایبان، گرترود، تیزهوش، سفر به شرق، سیذارتا، نرگس و زرین دهن  و ... و آن گاه و در صدر، بازی مهره شیشه ای که بسختی می توان خواندش و حسین با اینهمه ادبیاتی بودنش تا همین سالهای اخیر هم نخوانده بودش. حتی دغدغه من در مورد روحانیت همین چیزی است که هسه در بازی مهره شیشه ای به آن می پردازد. حتما تاثیر وحشتناکی از هسه گرفتم و هنوز هیچ نویسنده و نوشته ای نتوانسته به این میزان مرا تحت تاثیر خود قرار بدهد.

4-      آیت الله تبریزی: او حق بزرگی به گردن من دارد. هیچ کس نمی داند فقها چه زحماتی می کشند چه آنهایی که دوستشان دارند و چه آنهایی که غیرمنصفانه تاریخ پرافتخار فقه را با ژستهای روشنفکری خدشه دارمی کنند. اگر این پیرمرد فرتوت و زاهد به معنای واقعی را می دیدید که چگونه برای یک مسأله فقهی و از ترس آخرت و برای رفع مشکل مردم تمام جوانب را در طول چند جلسه و چند ماه بررسی می کند تا نکند مشکل فقهی مردم لا ینحل و مجمل بماند و اگر می دیدید که چگونه در خرج یک ریال از خمس و سهم امام احتیاط می کرد و اصلا از مرجعیت فراری بود. فقهای حقیقی ما اینگونه اند.... بگذریم....

5-       سیدهادی موسوی فرد: او البته وقتی در این دنیا بود با اخلاقش تاثیر داشت ولی مرگش تاثیر وحشتناکی روی زندگی من گذاشت و این را فقط کسانی می فهمند که دوستان دوران جوانیشان را در همان دوران از دست داده اند.

اما کسانی که بیشترین تاثیر را در زندگی من داشته اند و الآن هم هستند عبارتند از:

1-      آیت الله خامنه ای: بشدت دوستش دارم و این انسان بود که نگاه من را به تحولات سیاسی معاصرم عوض کرد. من با انقلاب به خاطر او علاقه مند شدم. الآن هم به تنها کسی که در فضای سیاسی امروز متعصبم و به غیر از جایگاه ، خودش را هم دوست دارم ایشان است. نگاه سیاسیش را قبول دارم و معتقدم بخوبی کشوری را که مردمش یک روز خاتمی را انتخاب می کند و یک روز احمدی نژاد را و فردایش هاشمی را به صدر می نشاند اداره کند. همه می دانند که کارکردن با این آدمها کار ساده ای نیست چه چپ باشند و چه راست ؛فرق هم نمی کند. از این لحاظ بشدت علاقمند به ایشان هستم و نگاه سیاسی ایشان تاثیر مستقیم بر روی تفکر سیاسی من دارد. به این هم افتخارمی کنم.

2-      حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری: انسانی وارسته، اخلاقی، متعادل، آگاه به خود و ظرفیتهای خود و انسانی معنوی. چهار سال تمام کلاسهای اخلاقش را در مدرسه مطهری می رفتم و در طول این چهار سال نشد یکبار خمیازه بکشم. یک انسان واقعی و دوستداشتنی و نازنین است. هرجا هست سلامت باشد. من که هر روز دعایش می کنم و البته وظیفه ام هست امیدوارم او هم گاهگاهی مرا دعا کند.

3-      ایمان مرآتی و حسین معزی: آنهایی که مرا می شناسند می دانند که من بسیار خشک و مقدس بودم. شاید بیش از چند سال من اصلا تلویزیون ندیدیم. جک و خنده و امثال آن هم که کفر مطلق بود. اما این دو اعجوبه که واقعا دوستشان دارم و امیدوارم همیشه سالم و پرنشاط باشند مرا از پیله خودساخته ام بیرون آوردند تا دنیای دیگری را ببینم. ایمان مرآتی یک نمونه بی مثال است. همین الآن هم از همه ما افتاده تر است و اگرچه گاهی زنگی هم به ما نمی زند اما حداقل هروقت همدیگر را می بینیم مثل همان قبلهاست که هیچ کس نمی شناختش. یاد روزهایی که با هم درس می خواندیم بخیر! یاد مشهد و شمال ، یاد جلسه های شب جمعه و .... حسین معزی هم جالب است. من و او همین الآن هم حرفهایی داریم که فقط به همدیگر می زنیم . حسین یک دوست واقعیست.

4-      رضا حکیم الهی: دست مرا گرفت و وارد صدا و سیما کرد. الآن با هم اختلاف نظرهای جدی داریم اما مرام اداریش همیشه برای من یک الگوست. تا لحظه آخری که کار می کرد با دیگران برای کار بعدی لابی نمی کرد حتی اگر می دانست که چند روز دیگر رفتنی است. درویش بود و درویش هست. همیشه سالم باشد.

5-      و بالاخره عشق اول و آخرم: من بر خلاف خیلی ها و از جمله برادرم حسین به عشقم احترام گذاشتم و عاشقانه زندگی کردن را انتخاب کردم. الآن بیش بیش از هشت سال است که ازدواج کردیم و داریم با هم زندگی می کنیم. او  زندگی من است و بچه هایم را یعنی فاطمه و محمد امین را به خاطر او دوست دارم....

پستم طولانی شد و نام خیلی ها جا ماند:  از فخر المحققین تا آیت الله اراکی، از محمد موسوی جزایری و یاسر احمدوند و حسین سجادی تا پائولو کوییلو ، از عبدالرضا عالی زاده تا حسین صوفی و محمد شریف مهدوی اما من هم به سبک حسین این پنج نفر را به ادامه بازی دعوت می کنم:

مهدی خداجویان، رضا شیخ ( اگر وبلاگ ندارد وبلاگ بزند)، مهدی اسماعیلی ، محمد رضا زایری و خانم پژوه

 

نوشته شده توسط محمد شیخ | لینک ثابت | موضوع: