۱- قیصر امین پور به آخر عشق که ابتدای کلام او و بودن او بود پیوست و چه تلخ بود...چه شعرهای دوستداشتنی ای داشت این مرد!
۲- سریال خانه سبز شروع شد و تمام شد. رفتم به حال و هوای ده سال پیش...اونوقتها سریالها بهتر بود و این سریال بهترین بود! پر از سبزی بود و آرامش. من تک تک آدمهاش رو دوست داشتم و دوست دارم..
۳- از دست تازه به دوران رسیده های جوونی که هنوز دهنشون بوی شیر می ده و به بزرگان انقلاب و کسانی مثل لاریجانی که یک تنه جلوی خیلی جریانها وایساد تا اسم اصولگراها زنده بمونه و حالا یه عده میوه این کار بزرگ بچینن بدوبیراه می گن عصبانی می شم. اونایی که دوم خرداد ۷۶ دهسالشون بوده و اصلا اضطراب اون روزای ما رو نمی دونن و نمی فهمن و حالا این ور و اونور می شینن و دم از خروج این و اون از دایره اصولگرایی می زنن...
۴- ز.م توی یه کامنت گفته بود که چرا چیزایی که دوست داریم از دست می دیم.
فکر می کنم قشنگی خواستنهای ما به از دست دادنه و این یعنی رفتن قیصر و تموم شدن خانه سبز و بدوبیراهگفتن بعضیا به بزرگان٬
بلکه دوباره از به دست آوردن خواستنیها لذت ببریم...

