تبليغاتX
بخوان!
یکشنبه 1386/09/18 ساعت 1
چه مهی بود امروز صبح!

چه زمستانی بود امروز صبح!

چه گوش سرما برده ای بود امروز صبح!

چه هوای بس ناجوانمردانه سردی بود امروز صبح!

چه حریفی بود امروز صبح!

چه صدای سرما و دندانی بود امروز صبح!

چه صبحی بود امروز صبح!

خدا به اخوان ثالث رحم کند!

به شهرام ناظری هم رحم کند!

به صدای موتور توی سکوت برف هم رحم کند!

به راننده ای که امروز هم من رو سوار نکرد رحم کند!

به کسی که با تعجب به من که داشتم زمستان اخوان ثالث را با صدای شهرام ناظری می خواندم و او هم ترک موتور  سوار بود هم رحم کند!

خدا به من هم رحم کند!

 

نوشته شده توسط محمد شیخ | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 1386/09/06 ساعت 0
آقا من از عقلانیت خسته ام.

 من از عقل خسته ام.

 من از سکوت و سکون عقل محتاط خسته ام.

من از کندوهای زنبور عسل خسته ام.

من دلم پر می کشد برای دویدن خرگوش وقتی چشم های عقاب برق می زند

من دلم پر می کشد برای وسوسه ماهی وقتی کرم می بیند

من دلم پر می کشد برای ترس برق دندان وقتی چشم ها خیس عادتند

من دلم پر می کشد برای پیله کرم ابریشم وقتی پروانه ها باید پرواز کنند

 چقدر خسته ام که نمی توانم پر بکشم

افسرده ام؟ رمانتیکم؟ اختلال روانشناختی دارم؟ در گذشته مانده ام؟ باشد

در عوض یک روز چشم باز می کنم و می بینم که مرده ام 

نه اینکه از اضطراب مرگ روزی هزار بار بمیرم....     

 

نوشته شده توسط محمد شیخ | لینک ثابت | موضوع: