شنبه 1387/01/31 ساعت 18
وقتی یک دوست از دنیا می ره ذهن آدم نامنظم میشه. پر از حرفهایی که نمی دونه چه جوری بنویستشون :
مجید حاجی باشی دوست دوستداشتنی ای بود که هنوز هست.
به بهانه کار کار امام حسین و از طریق حسین مدرس با هم آشنا شدیم.
صاف بود و بی شیله پیله.
اعتقاد عجیبی به امام حسین داشت و کربلایی کاظم رو دوست داشت...
آبگوشتهای ۵ شنبه و روضه های شنبه اول ماه.
پر از امید بود و زندگی و کلی برنامه داشت برای آینده
دوست داشت زودتر بچه دار بشه و دلش برای بچه ها پرمی کشید
بامزه بود و البته شیطون
رفتنش رو نمی تونم باورکنم. فکر می کنم هنوز هست.
دیگه گریه ام گرفت...
